سيف بن محمد سيفى هروى
93
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
راستى حضرت پادشاه پيش من آمده . 78 . رفتن ملك فخر الدين به خواف و فراه چون شهور سنه اربع و تسعين و ستمايه ( 694 ) درآمد ، در اين سال امير نوروز برادر خود اورداى غازان و ملك [ 400 ] فخر الدين [ را ] با پنج هزار مرد به حرب پهلوان محمد بن محمود جردى فرستاد و اين محمد محمود مردى بود ، در غايت دلاورى و زور و نهايت شهامت و شجاعت و قرب هزار مرد جنگى در فرمان داشت . چند نوبت امير نوروز او را طلب كرد ، در آمدن به امروز و فردا تعطل مىنمود . چون كار ابا و طغيان او از حد درگذشت ، در غضب رفت و برادر و ملك فخر الدين را به حرب او فرستاد . چون امير اورداى و ملك فخر الدين به خواف درآمدند ، محمد بن محمود پناه به حصار برد . چهار ماه حرب كردند و بسيارى خلق خواف از واسطهء مرور عسكرين و حروب فريقين به قتل پيوست و ملك فخر الدين بيشتر قصبات و بقاع و قراى خواف « 1 » را مسخر گردانيد و چون مراجعت نمود ، امير نوروز او را به اضعاف ماضى بنواخت و حكومت شهر هرات را به دو مفوض كرد و بعد از چند ماهش به حرب ملك ينالتگين فراه فرستاد . و سبب آن بود كه پيش از اين تاريخ امير نوروز به فراه رفته بود و ملك جلال الدين را كه برادر بزرگتر ملك ينالتكين بود ، گرفته و در قلعهاى از قلاع گرجستان در بند كرده . در آن وقت ينالتكين در عراق بود . چون مراجعت نمود ، حصونى را كه امير نوروز فتح كرده بود ، [ 401 ] بگرفت و آن جماعت را كه با امير نوروز سر به صلح درآورده بودند ، به قتل رسانيد . چون ملك فخر الدين با لشكر گران به فراه رسيد ، ينالتكين پناه به حصار برد . آخر الامر با نعمت بىحد و تحف بىعد پيش او آمد . ملك فخر الدين او را بنواخت . ملك ينالتكين گفت كه اگر ملك اسلام ، برادرم ملك جلال الدين را از بند امير نوروز خلاص دهد ، تا زنده باشم ملازم خدمت باشم . ملك فخر الدين گفت : اگر خواست حق تعالى باشد ، به زودى ملك جلال الدين را به فراه فرستم . روز ديگر ملك فخر الدين از فراه بيرون آمد و بعد از ده روز به دار الملك هرات نزول فرمود .
--> ( 1 ) - در چاپى آن را به « خورد » اصلاح كرده و در هامش تذكر دادهاند .